نگاشته شده توسط: ordoukhani | سپتامبر 10, 2026

پیشنهاد من به ترامپ در باره مشکل جمهوری اسلامی!

دونالد ترمپ رییس جمهور آمریکا از من در خواست مشاوره کرد. به خودم گفتم از من آدم حسابی تر گیر نیاورده؟ به هر حال در کاخ سفید با ایشان دیدار کردم. پس از تغارف های معمول و پذیرایی با قهوه و شیرینی ، حضرت ترامپ فرمودند، نزدیک است دیوانه شوم:  نخست تکلیفم با «روسیه» روشن است می دانم طرفم «پوتین » است. همچنین با اوکراین و رییس جمهور آن «زلنسکی». با چین هم همینطور، رییس جمهورش «شی جین پینگ». با کره شمالی طرفم «جیم جون اونگ» است.
اسراییل طرفم «نتانیاهو» است. در دوران نامزدی ام برای رییس جمهوری قول دادم مسئله «فلسطین و اسراییل و همچنین روسیه و اوکراین را در 24 ساعته حل کنم. حالا مشکل این چهار کشور، به یک طرفش که خال داره حکم سپهسالار داره، ولی تکلیفم با ایران روشن نیست، نمی دانم با ایران چکار کنم، نمی دانم طرفم کیست، هرکسی رو می کشیم زودی یکی دیگر را جایش میگیرد . هر چی می زنیم می کشیم، از رو نمی روند. سپاه هم مردم را بیشتر از ما می کشد. اون ناو ابراها لینکلن 6 ماه انجا بود، سربازها دچار افسردگی شدند، فرستادیم در جزیره ای درتایلند تا با دخترهای تایلندی حال کنند، بلکی حالشون خوب بشود،بگذریم: به هر حال می خواستم با شما مشورت کنم ببینم نطرتان چیست، کار باید چکار بکنم با این آخوندها؟ با شاهزاده رضا پهلوی مشاوره کردم، گفت: تمام ایران را بمب باران کنید،حتا با بمب اتم،
استاد جلال ایجادی هم همین نظر را داشت. از سروش (خروس اخته اصلاح طلب) پرسیدم، گفت: نخست باید تمام دانشگا ها و مدرسه ها بمب باران کنید، و به وسیله جاسون اسراییلی تمام آخوندها را از کوچک بزرگ اخته کنید.
از دکترعباس میلانی پرسیدم، گفت: تو پسر خدایی بالاتر از مسیح و داوود و موسی وابراهیم و اسحاق و . . . تو اخرین پیغمبری، از نسل آدم و حوا. … تعریف های دیگر که خیلی خوشم امد و سپس در خواست کمک مالی کرد، من هم چند صد دلار بهش دادم و دولا دولا عقب، عقب رفت.
تا به حال بیشتر 100 نفرادعای رهبری اوپوزیسیون کردند و چند نفری دور خودشون جمع کردن و یک پولی گرفتن و رفتن دیگه پیداشون نشد با مسیح علی نژاد مشورت کردم، میخواست من ازملانیا جدا بشوم و با او آزدواج کنم. همه میرن زیر قطار ما می ریم زیر دوچرخه.
با سازمان های جبهه ملی تماس گرفتم، گفتند ما باید در کون گره آینده که در کالسروحه برگزار میشود تصمیم بگیریم، ولی این کارهزینه زیاد دارد. با مریم رجوی مشورت کردم، او برایم رقص عربی کرد. با کمونیست ها مشورت کردم، آنها پس از دادن شعار زنده باد استالین و لنین مارکس، هر چی از دهنشون در آمد نثارکاپیتالیسم کردند. خیلی خوش چسن دم باد هم می نشینند، حقوق سوسیال می گیرند به ما فحش میدهند. حالا میخواهم بدانم نظر شما چیست، با جمهوری اسلامی چکار کنم؟

من:چه گویم که نا گفتنم بهتر است، زبان در دهان بند تنبان سر است. پیشنهاد می کنم 20 تا 30 تا موشک با کلاهک اتمی به جمهوری اسلام بدهید، خاطر جمع باشید، نه به طرف اسراییل و نه به طرف  هیچ کشوری پرتاب نمی کنند، این موشک ها را در میدان شهر های بزرگ کوچک می گذارند، و امامزاده میسازند با شجره نامه 1400 ساله، دورش هم ضریح طلایی می کشند، مردم میروند زیارت، اشک می زیزند، پول درون ضریح می اندازند، از امامزاده که شما باشید در خواست شفا برای بیماری شان، وحل مشکل های دیگرشان می کنند، معجزه می خواهند، این کار یک درامدی می شود برای آخوند ها، و دیگر کاری به کار شما و اسراییل ندارند .
ترامپ:  این یک جالبترین و آساتنرین پیشنهاد بود، در باره ان تصمیم می گیرم، در ضمن اگرپول احتیاج داری بگو!
من: امیدوارم بد برداشت نکنید، من گوشت کون خودم رو می خورم، منت قصاب نمی کشم.
ترامپ: سپاسگزارم که آمدید. باز هم اگر مشکلی پیش آمد باشما وشورت می کنم.
من: سپاس از شما که مرا برای مشورت دعوت کردید.

19 شهرور 1405 ــ 10 سپنامبر 2026 ــ بلژیک ــ اردوخانی

نگاشته شده توسط: ordoukhani | آگوست 14, 2026

همدردی ما!

دیدمش، عادت حالش را پرسیدم. لبخنده غمگینی زد و گفت: دلم نمی خواهد یک موی سرم را به کسی بدهم. تعجب کردم. گفتم تو که ادم خسیسی نبودی. گفت: دلم نمی خواهد کسی به درد من گرفتار شود. در آغوشش گرفتم و پیشانی اش را بوسیدم ویک موی ازسرش را کندم.هم درد او ، و همدرد ملتی شدم. چه سود از همدردی ما. همدردی ما دردی را دوا نمی کند.

نگاشته شده توسط: ordoukhani | آگوست 7, 2026

یاران اعلاحضرت در کودتا :


شاهکار حاج ممد معروف به اعلاحضرت در طول دوران پادشاهیش آن بود که در امرداد سال ۱۳۳۲،با کمک ناصر جگرکی و برادران هفت کچلان و امیر موبور و مصطفی دیوانه و حسین رمضان یخی و اصغر سوسکی و شعبان جعفری و آیات عظام بهبهانی و کاشانی و آقا شمس قنات آبادی وتعدادی از اراذل و اوباش و جنده جات جنوب شهر تهران و برادران سازمان های اینتلیجنت سرویس و سیا توانست نخست وزیری را که جرئت کرده بود نفتی را که متعلق به انگلیس، اما به اشتباه درخاک ما قرار گرفته بود را ملی کند از کار برکنار و خانه نشین کند….Tahmoures Zamani

نگاشته شده توسط: ordoukhani | آگوست 2, 2026

گفت دروغ نگو!



حالش را پرسیدم، گفت: در زندانی هستیم که از یگ طرف گرگ های گرسنه به ما حمله می کنند؛ هر روز چند نفراز ما را می درند از طرف دیگر ازراییل و شیطان بر سرمان سنگ های آتشین می بارند، راه فراری نیست.
من با چهره ای شاد و لبان خندان در دل خون می گریم.
دوستی حالم پرسید: گفتم از خوشحالی در پوست نمی گنجم. گفت دروغ نگو.
2 مرداد 1405 ــ 2 اوت 2026 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | جون 21, 2026

نمی دانم شما چگونه می اندیشید؟



امشب ساعت 21 مسابقه فوتبال بین «تیم ملی یران وتیم ملی بلژیک » است.
اگر از من پرسید: تو طرفدار کدام تیم هستی؟پاسخ می دهم: چکونه می توانم خاطرات خوب وبدم را درایران فراموش کنم. آن کوهای بلند دماوند که  آن بالا می رفتم، ان رودخانه «کیلان دماوند» پر از قورباغه که با سنگ سد می بستیم، آب نیم متر بالا میامد، م در ان شنا می کردیم، ان باغ های زردالو، قیسی، گبلابی، سیب، گردو به ویژه توت و شاه توت را فراموش کنم، و آن مردم مهربانش.
چگونه می توانم فراموش کنم «نوشهررا و دریای خزر، که تابستان در ان شنا می کردم، مرداب انزلی را. از شمال تا جنوب، از شرق تا غرب ایران با مردمی که با خیلی کم زندگی می کردند، ولی دست دل باز بودند.
چگونه می توانم: « آموزگارانی» با وجود حقوق کم درجنوب شهر به ما بچه های لات با جان دل درس می دادند با حقوق  300 ــ 400 صد تومان، حقوق ولیعهد 6 ساله ماهی 5000 تومان) آن آموزگاران در دهات دور افتاده.
چگونه می توانم فراموش کنم: قاسم جبلی ، ویگن، مهوش، آفت دلکش، مجید محسنی و ده ها هنرپیشه و کمدین های دهه30 ــ 40 . تصنیف فروشان دوره گرد. تیله انگشتی هایم، و هزاران خاطره. اول ساندویچ ، بعد سینما،اگر بخواهم از خاطراتم نام ببرم باید دهها صفحه بنویسم. (از 1400 کم و بیش داستان هایم، 90 در صدش از خاطرات ایرانی ام الهام گرفته.
نزدیک به 6 دهه می باشد که در «بلژیک ام». چگونه می توانم فراموش کنم، با دست خالی به این کشور آمدم ، آن زمان پناهنده نبود، حقوق سویال وجود نداشت، یک روز هم حقوق بی کاری نگرفتم، با زحمت زیاد توانستم گلیم خودم را از آب بیرون بکشم، زمانی که نیمه شب سکته قلبی کردم.اوژانس مرا به بیمارستان برد. پروفسور . . . از خانه اش با سرعت به بیماستان به دیدن من آمد. رفتار پزشکان و پرستاران بیمارستان با من همانطور بود که با یک وزیر که در اتاق کناری من بستری بود. رفتار شهرداری پلیس با من انسانی بود وهست. دوستان خوب بلژیکی دارم که از هیچ کمکی به من دریغ نکردند. زمانی نمی تواستم مالیاتم را بدهم، با یک تلفن مالیات مرا قسط بندی کردند بدون جریمه. زمانی در رانندگی خلاف کردم، پلیس به جای جریمه مرا راهنمای کرد.
و صدها کونه مهر از این ملت دیدم. من قدر دان محبت این ملت هستم.

در مسابقه فوتبال «بین تیم ملی ایران و تیم ملی بلژیک» امیدوارم برابر شوند. وگر نه برای بازنده غمگین، و برای برنده خوشحال. نمی دانم .شما چگونه می اندیشید؟
29 خرداد 1405ــ 21 ژوئن 2026 ــ اردوخانی ــ بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | جون 11, 2026

آرزو های بر باد رفته!



دوست ارجمندم رضا علامه زاده ، فیلم نامه «وصیت نامه ققنوس» را به من هدیه کرد. از مهرش بی نهایت سپاسگزارم. «این فیلم نامه» داستان رفتن «شاملو و آیدا» به «یوش» دیدار مزار «نیما یوشیخ» است. با زنج و درد بسیارشاملو و بریدن شدن یک پایش.
در حال خواندن این فیلم نامه یک جمله در درونم زمزمه کرد. «آرزوهای بر باد رفته».
می خواهم به دوست ارجمندم رضا علامه زاده بگویم: تو تنها نیستی که این آرزوی ات بر باد رفته،

با این انقلاب آرزوی ملتی بر باد رفت. 

می لرزم!

دست و پایم می لرزد،

خیال و روانم می لرزد.

میز می لرزد، قلم در دست می لرزد.

بر صخره ای بلند نگران نشسته ام، صخره می لرزد،

در خیالم به دنبال سیمرغی که زین لرزش  برهاندم می گردم،

 جغد پیری می آید و می گوید زچه می لرزی؟

مرگ لحظه ای بیش نیست،

می گویمش، ز مرگ نمی لرزم،

می لرزم، از آنکه که خیال و کاغذ و قلم می لرزاند،

ز لرزش این دنیا، می لرزم که می لرزد.
21 خرداد 1405 ــ 11 ژوئن 2026 ــ اردوخانی بلژیک

نگاشته شده توسط: ordoukhani | آوریل 4, 2026

تنه لشی هم درد مرا درمان نمی کند!



خوش به حال آنان که پیش از انقلاب اسلامی مُردند. یا چند ماه قبل از حمله آمریکا اسراییل به ایران.
خوش به حال کسانی که بیماری فراموشی دارند.من (مانند بسیاری هم سن های خودم  کم و بیش)
(85 سال دارم) از یک طرف گرفتارچندین بیماری هستم ورنج می برم، و با ده ها دارو زنده ام، از طرف دیگر، این کشت و کشتارها که در ایران می شود، این خرابی ها، این فقر ملت را می بینم و می شنوم، این جنایت های حکومت جمهوری اسلامی که از اندازه گذشته، تنها قابل مقایسه با خمره های سرخ کمبوج است که بین سال 1975 تا 1799 بیش از 2 ملیون نفر را کشتند.( 25 در صد جمعیت). احساس می کنم کسی گلویم را گرفته و می فشارد، دارم خفه می شوم. بی اختیار اشک می ریزم. برای فرارغم و درد، خودم را به تنه لشی می زنم. زمزمه می کنم:
دیشب خونه فاطمه بودم، ای فاطمه بریک الله، یه قاب پلو خورده بودم ، ای فاطمه بارک الله، . . . کرده بودم، ای فاطمه بارک الله. . . .
برفتم بر دره شمس العماره، همانجا که دلبر خانه داره، زدم در، درو وا کرد من جا کرد، نکاه بر حال ما کرد، خوراک ام خوریدم من، عرقم داد نوشیدم من. های لای لای لالای لای  . . .
ای پلو خورا، پلو خورا فصل مسماست، کدو مال شما بادمجون از ماست. هالای لالای لای . . .
شب شبی دیشب شبی در شهر شام آشوب شد، شیشه گر شاشیدو شاش شش هزار شس صدو شست شش شیشه شد. بعد یاد شعر های نابی از در وصف گوز یاد گفته ام میافتم.
ای انکه به گوز تو گرفتار شدیم، از نغمه و بوی او بسی شاد شدیم
رها کن یک گوز دگر تا به رقص آییم، این نیز زکون ان مبارک خواهیم.
نتوان گوز دید جز به چشم بصیرت، نتوان گوز رنگ کرد جز به رنگ خیال
و بسیاری شعرهای دیگر که در کتاب هرچه بادا باد نوشته ام.
کاشکی تریاکی بودم، عرق خور بودم و به خودم می گفتم. به درک، به جهنم خر ما که از پل گذشته. دریغا نه تریاکی ام و نه عرق خور. می بنید، یک لیوان جایی خورم مست شدم و هذیان می گویم.
از به دنیا آمدن پشیمانم، اززنده بودن پشیمانم. کاشکی 40 سال پیش با نخستین سکته مرده بودم.
هرچه خودم را به تنه لشی می زنم، ( تنه لشی = با بی غیرتی، بی شرفی، بی وجدانی) زمزمه می کنم: تنه لشی هم درد مرا درمان نمی کند، نمی کند.
15 فروردین 1405 ــ 4 آوریل 2026 ــ اردوخان
ی

نگاشته شده توسط: ordoukhani | آوریل 2, 2026

خانم شرین عبادی؟


چندی از هموطنان درخواست پس گرفتن جایزه نوبل خانم شیرین عبادی شیرین عبادی (زادهٔ ۳۰ خرداد  ۱۳۲6)   را به علت همکاری با آقای رضا پهلوی را کرده اند.
نزدیک به 130 سال از نخستین جایزه نوبل (الفرد نوبل سویدی) می گذرد. صد ها جایزه نوبل در رشته ها گوناکون به دانشمندان داد شده، و این نخستین بار این جایزه به یک ایرانی داده می شود. خیال کنیم جایزه نوبل را از خانم شیرین عبادی پس گرفتند، کدام دردمان را  درمان می کند؟
فقر، خرابی ها، کشته شدن چندهزارنفر به دست سپاه پاسدارن؛جلو گیری از بمبماران ایران، و . . . ؟ یاد آوری می کنم من به هیچ وجه طرفدار آقای رضا پهلوی نیستم.
خانم شرین عبادی تا 10 ــ 15 سال پیش خیلی فعال بود، چند بار من ایشان دیده ام. حالا نزدیک به 80 سال دارد، شاید هم دچار همان بیماری های که  من او، و همسن های ما دارند شده،  پیری و ده ها درد بی درمان، از جمله ضعف جسمی . شاید از ضعف او طرفداران آقای رضا پهلوی سواستفاده کرده اند. هر بار که از کسی انتقاد می کنم، زمانی که به وجدانم رجوع می کنم، می بینم اگر من اگرجای او بودم شاید بدتر ز او عمل می کردم. داستان توپچی ها هو نکید را چند سال پیش نوشته ام.

نگاشته شده توسط: ordoukhani | مارس 24, 2026

یک پرسش از ایرانیان ساکن غرب!


در بلژیک زمانی که شما نزد پزشک می روید، پزشک به شما نسخه نمی دهد، بلکه نسخه شما را روی کارت شناسایی شما می فرستد، شما می روید داروخانه، داروساز کارت شناسای شما را در کمپیوتر می زند، و داروی تان را به شما می دهد، قیمت دارو را آنچه باید بیمه بپردازد به بیمه شما می فرستد، مابقی را باید شما بپردازید. شما می توانید به پزشک خانوادگی خود تلفن کنید، درخواست که داروهایی که شما مرتب از آن استفاده می کنید روی کارت شناسایی شما بفرستد. این کار مجانی است.یاد اروی می کنم پزشک مزد کارش را انجه بیمه باید بپردازد به بیمه شما می فرستد، مابقی که مقدار کمی است از شما می گیرد.
البته اردوهای که خیلی لازم نیست باید قیمت کامب آن را بپرازید.
در بیمارستان هم به همچنین، صورت حساب بستری شدن شما را برایتان می فرستد، منهای انچه بیمه باید بپردازد. می خواهم بدانم ایا این روش در سایر کشورهای غربی به ویژه اروپا رواج دارد یا نه؟

نگاشته شده توسط: ordoukhani | مارس 1, 2026

روز مرگ ادمیت!

روز مرگ آدمیت گشت، خون باید گریست
کس ازین ماتم نمی‌داند که چون باید گریست؟

حال ما این است در صحرای بی آب و علف
مثل مجنون اندرین دشتِ جنون باید گریست

در پی مالیم و دنیایی که بر ما گفته‌اند:
فانی است و زار بر دنیای دون باید گریست

حاکمان را عاری از علم و هنر دانند خلق
ما به‌چشم خویش دیدیم و کنون باید گریست

بر هنرمندان نه و، بر ناکسانِ بی هنر
فاش گویم بر درِ دارالفنون باید گریست

دین نمانده تا به حالِ دین دگر نالان شویم
بر خداوند غریب، از حدّ فزون باید گریست

سازها ناساز گشتند و ز کوک افتاده‌اند
بر نوای تار و نایِ ارغنون باید گریست

گفت (شیوا) این غزل بویی ز خون دارد به دل
با غزل‌هایی که دارد بوی خون باید گریست.

محمدحسین خدایی (شیوا)

Older Posts »

دسته‌بندی